بند انگشتی

تنها خاطرات است که میماند

بند انگشتی

تنها خاطرات است که میماند

اینبار آمدم که بمانم

شکسته شد

چهارشنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۳۲ ب.ظ

به چندین هزار تکه تقسیم شد:((

هماتولوژی شدم ۱۹ و یک دهم عفونی رو هم خوب دادم...اگر همه درسای داخلی جراحی و خوب بشم خیلی خوب میشه ۴ واحده

یه شنبه پوست داریم و بعدش میرم خونه...

اخرین جملش این بود به خاک میسپارمتون...

یکی مونده به اخری بود آخری نبود...

از صبح دارم فکر میکنم اگر از بالکن اینجا بیافتم پایین میمیرم؟

نظرات  (۱)

کمر پرستاری رو شکوندی. :)
پاسخ:
نه بابا اونه که داره کمر ما رو میشکونه...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی